محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4690
تاريخ الطبرى ( فارسي )
رخ دهد ، چنين كن ، سوارانت را چنان پيش ببر ، يا چنان عقب ببر به فلان مكان . و فرستادگان وى پيوسته رأى وى را پيش آنها مىبردند تا دو گروه از همديگر جدا شوند . گويد : و چون روز سه شنبه يا چهار شنبه در آمد ، نه روز رفته از جمادى الاخر سال صد و سى و ششم يا صد و سى و هفتم ، دو گروه تلاقى كردند و نبردى سخت كردند و چون ابو مسلم اين را بديد ، با آنها خدعه كرد و كسى پيش حسن بن قحطبه پهلودار راست خويش فرستاد كه پهلوى راست را خالى كن و بيشتر كسان آن را به پهلوى چپ پيوسته كن ، اما عقبداران و دليران گروهت در پهلوى راست بمانند . گويد : و چون مردم شامى اين را بديدند ، پهلوى چپ خويش را خالى كردند و به پهلوى راست خويش پيوستند مقابل پهلوى چپ ابو مسلم . آنگاه ابو مسلم به حسن پيام داد كه به سپاهيان قلب بگو با كسانى كه در پهلوى راست ماندهاند به پهلوى چپ مردم شام حمله برند . پس به آنها حمله بردند و درهمشان شكستند و قلب و پهلوى راست نيز عقب نشست . گويد : مردم خراسانى دنبالشان كردند و هزيمت رخ داد ، عبد الله بن على به ابن - سراقه ازدى گفت : « ابن سراقه ، راى تو چيست ؟ » گفت : « به خدا راى من اين است كه ثبات آرى و نبرد كنى تا بميرى كه فرار از كسى چون تو زشت است . پيش از اين نيز فرار را بر مروان عيب گرفته اى و گفته اى : « خدا مروان را زشت بدارد كه از مرگ بترسيد و گريزان شد . » گفت : « سوى عراق مىروم . » گفت : « من نيز با توام . » گويد : پس هزيمت شدند و اردوگاه خويش را رها كردند كه ابو مسلم آن را به تصرف آورد و اين را به ابو جعفر نوشت . ابو جعفر ابو الخصيب وابستهء خويش را